X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
...آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو
 


این متن فوق العاده س..از دست ندین


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا توی اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! 

خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغلموتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!

دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! 


 طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوری هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! 

موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت.!!



نتیجه:

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی ، پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند و در سطوح بالای مدیریتی ، اقتصادی و.... قراردارند ببینید کش تنبانشان به کجا گیر کرده! 

برچسب‌ها: داستان آموزنده


ارسال شده در: یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1392 :: 03:32 ب.ظ :: توسط : Guardian

سلام،به وب خودتون خوش اومدین.. امید ساعات خوشی رو براتون دارم.. اینجا من هرچی رو که به نظرم جالبه می نویسم.. با نظرات قشنگتون منو راهنمایی کنین تا از اینم قشنگ و پربارتر بشه.. *** نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. موفق باشید ..

نویسندگان
Guardian (1491)
پیوندها
M
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 218541
Online User