X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
...آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو
 


حجت(شهاب حسینی):آخه شما خانم معلم این مملکت اید،خجالت نمیکشی،
برای چی برگشتی بش گفتی بابات مامانتو زده بچش اوفتاده!!!
معلم(مریلا زارعی):من کی همچین حرفی زدم؟!
حجت:خجالت نمی کشی بند کردی به نقاشی یه بچه چهار ساله بش میگی بابات مامانتو زده
 بچش
 اوفتاده،آخه این دلیله؟!
معلم:من اینجوری نگفتم
حجت:چرا تا چشمتون به ما میخوره فک میکنید از صبح تا شب داریم میزنیم تو سره زن و بچمون،
بابا به والله به قرآن ما هم مثه شما آدمیم!!


جدایی نادر از سیمین-اصغر فرهادی

برچسب‌ها: دیالوگ ماندگار


ارسال شده در: دوشنبه 9 دی‌ماه سال 1392 :: 07:22 ب.ظ :: توسط : Guardian

سلام،به وب خودتون خوش اومدین.. امید ساعات خوشی رو براتون دارم.. اینجا من هرچی رو که به نظرم جالبه می نویسم.. با نظرات قشنگتون منو راهنمایی کنین تا از اینم قشنگ و پربارتر بشه.. *** نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. موفق باشید ..

نویسندگان
Guardian (1491)
پیوندها
M
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 218541
Online User