X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته
...آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو
 



بچه که بودیم ننه مون میگفت بدو برو به وانتیه بگو وایسه

بعد ما اصن همچین میرفتیم عین جت لی !

وسط راه دو سه تا ملق میزدیم و از رو دیوار میرفتیم که برسیم وانتیه نره !

الان کافیه به بچه ها بگی گوشی منو از اتاقم بیار لدفن !

درجا جِرت میدن..


Avazak.ir Line15 تصاویر جداکننده متن (2)

  بچه های دهه ۹۰ هنوز به دنیا نیومده ۱۰۰ مدل عکس قدی

و نیمرخ و بوم و گوشی موبایل و فیسبوک و ایمیل و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه دارن

بعد من که به دنیا اومدم تا ۵سال بابا ننه م با هم دعوا داشتن که : “تقصیر تو بود” :|




یادش بخیر

یه معلم داشتیم تو کلاس میگفت شغل ما، شغل انبیاست

منم اومدم خود شیرینی کنم

گفتم انبیا که همشون چوپانی میکردن !

نه گذاشت ، نه برداشت گفت منم دارم همین کارو میکنم دیگه گوسفند :|

“خدا حفظش کنه زیادی رک بود…”





امروز بالاخره تکلیف خودمو روشن کردم

لامصب عجب نوری داره




پشتِ هر جمله ی “تعریف از خود نباشه”

یه “تعریف از خود” هست!





کتلت چیست؟

ﻧﻮﻋﻲ ﻛﺒﺎﺏ ﻛﻮﺑﻴﺪﺳﺖ ﻓﻘﻂ ﺧﺴﺘﺲ….ﺧﺴﺘﻪ !

ﻣﻴﻔﻬﻤﻲ ؟ ﺩﺍغونه …





تو این سریالها بچه شون کار بد که میکنه میگن برو تو اتاقت بیرون هم نیا

ما بچه بودیم اتاق نداشتیم بخاطر همین میگرفتن مثل خر کتکمون میزدن :|





اِهِن چیست !؟

چراغ قرمزی در جلو دستشویى ، برای جلوگیرى ورود افراد متفرقه میگردد !





مورد داشتیم طرف تو وصیت نامش نوشته درایو D کامپیوتر رو ندیده فورمت کنید !





ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﮔﺸﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ

ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ





هروقت شماره ناشناس بهم زنگ میزنه میفهمم که آشناس!

چون جواب آشناها رو نمیدم میرن با شماره ناشناس زنگ میزنن





بعضى آرایشگرا فقط به واسطه ى احترام به حق آزادى بیانه

که میزارن مدل مورد نظرت رو بهشون بگى

وگرنه در نهایت کار خودشونو میکنن





شما یه استکان خون بگیر بزار رو طاقچه اگه پشه ها لب زدن !

کصافطااا نون داغ کباب داغ فقط از گلوشون پایین میره !





عاشق فرهنگستان زبان و ادب فارسی ام میدونی چرا ؟

معادل فارسی ایمیل رو گذاشته پست الکترونیک ، درحالی که نه پست فارسیه و نه الکترونیک!





دخترهای خوب مثل سیب روی درخت هستن

بهترین ها در

بالاترین نقطه درخت قرار دارند

به دست آوردنشان

ماشین شاسی بلند می خواد

کار هر کسی نیست که





عاغا چرا میگیم پشت کامپیوتر نشستیم در حالی که واقعا جلوی کامپیوتر نشستیم !؟





کی از ترسناک ترین چیزا اینِه که دست بکشی رو جیبت ولی قلمبگی گوشیت رو حس نکنی

حتی داشتیم مواردی که باعث سکته ناقص و حتی مرگ قلبی شده !





من بالاخره یه وسیله نایلون جدا کن از لواشک اختراع می کنم و تو جشنواره خوارزمی ارائه میدم

بعضی وختا از زوره ناچاری لواشکو با نایلونش خوردم !





دوستم میگفت سوار تاکسی شده از راننده پرسیده “با ۵۰۰تومن تا کجا میبری ؟!”

راننده هم گفته : بشین برات بوق میزنم !





یه روز طرف یه قصاب رو میبره خونش تا واسش گوسفند قربونی کنه

به قصابه میگه :

میخوام برام تیکه تیکش کنی با گوشتاش کباب درست کنم

سر و پا و روده و معده رو خوب تمیز کن میخوام کله پاچه درست کنم

پوستشم باخودت نبر میخوام بدم کاپشن درست کنن برام

با پشکلاشم میخوام کود درست کنم برای باغچه

آت و آشغالاش رو هم میخوام برای گربه مون

خیر بیبینى مهمتر از همه استختوناس ، خانومم میخواد سوپ درست کنه قُوت بگیرم !

قصابه چپ چپ نگاش میکنه ، میگه : نمیخوای صداشو ظبط کنی بذاری برا زنگ موبایلت !؟



ارسال شده در: چهارشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1393 :: 10:22 ب.ظ :: توسط : Guardian

سلام،به وب خودتون خوش اومدین.. امید ساعات خوشی رو براتون دارم.. اینجا من هرچی رو که به نظرم جالبه می نویسم.. با نظرات قشنگتون منو راهنمایی کنین تا از اینم قشنگ و پربارتر بشه.. *** نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. موفق باشید ..

نویسندگان
Guardian (1491)
پیوندها
M
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 218541
Online User